تبليغاتX
من. تو. او...


من. تو. او...



براي آمدنت انتظار کافي نيست
دعا و اشک و دلي داغدار کافي نيست
خودت دعا بکن اي مهربان که برگردي
دعاي اين همه چشم انتظار کافي نيست
....................

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:33 توسط فاطمه| |

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ من را در خویش

 که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:20 توسط فاطمه| |

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:30 توسط فاطمه| |

 

باور نمی کنم , هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد !

یک کاری خواهد شد

زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند..

و دیر می گذرند...

و احساس می کنم خفه میشوم.. هیچ نمی دانم چرا !؟

اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنین بی طاقت کرده

احساس می کنم دیگر نمیتوانم درون خودم بگنجم

در خودم بیارامم

از "بودن" خویش بزرگتر شده ام و این جامه برمن تنگی می کند!

این کفش تنگ بیتابی فرار !

عشق آن سفر بزرگ !....

اوه , چه می کشم !!

چه خیال انگیز وجانبخش است

" اینجا نبودن " !

 علی شریعتی ( کویر )

.

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:25 توسط فاطمه| |

فاصله-تنهایی

به نظرم فاصله چیز خیلی خوبی است، تنهایی نیز موهبتی خاص است به شرط آنکه بدانیم!

در فاصله گرفتن است که آدم ها پیدا می شوند.

و در فاصله گرفتن وتنهایی است که آدم نماها نیز پیدا می شوند.

در فاصله است که عشق حقیقی(؟!!!) می روید.

و در همین فاصله است که آن چیزی که عشق می پنداشتی می گندد و می میرد .

در تنهایی و فاصله گرفتن تنفر رنگ می بازد .

و در تنهایی و فاصله گرفتن است که نفرت از منفورین جوانه می زند.

در تنهایی و فاصله است که دوست و دشمن هویدا می شود .

در تنهایی وجدان آدمی بیدار می ود .

در تنهایی انسان بی نیاز(بهتر است بگویم کم نیاز) می شود.

در تنهایی است که اندیشه بارور می شود .

و در فاصله گرفتن است که خویشتن انسان متجلی می گردد ...

درتنهایی و فاصله است که به حقیقت کذب بعضی چیزها می شود رسید  و درهمین تنهایی و فاصله است که به کذب بعضی حقیقت ها و حتی به حقیقت های کاذبی* (!) می شود رسید... شنیده اید می گویند : عشق با هجران آتشین تر می شود؟ این از همان حقیقتهای کاذب است! چون جدایی و فاصله تو را از دیدن و شنیدن خیلی چیزها مصون می سازد و قوه ی تخیلت را آزاد می سازد تا هر آنچه در حقیقت راستین اطرافت نیست بسازی ...

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 2:15 توسط فاطمه| |

دوست داشتن از عشق برتر است... عشق جوششی يك جانبه است.

 به معشوق نمی انديشد كه كيست؟

 اما دوست داشتن در روشنايی ريشه می بندد و در زير نور،

سبز می شود و رشد می كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايی پديد می آيد...

 عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

 عشق بينايي را می گيرد و دوست داشتن می دهد.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

 عشق غذا خوردن يک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمين بيگانه يافتن"

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 3:5 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin