تبليغاتX
من. تو. او...


من. تو. او...



قاصدک غم دارم

غم اوارگی و دربدری

غم تنهایی وخونین جگری

قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه ودیوانه ترم می خوانند

مادر من غم هاست

مهد وگهواره من ماتم هاست

قاصدک دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست

اسمان نگهم طوفانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازه سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم

غم من صحراهاست

افق تیره اونا پیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

وبه تنهای خود درهوس عیسایی

وبه عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من زشت چون چهره سنگ خارا

زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در ان پستی نیست

پستی ومستی وبدمستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید ان نیز فقط یک رویاست...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 4:15 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin