تبليغاتX
من. تو. او...


من. تو. او...



مژده اي دل كه دگر باره بهار امده است

خوش خراميده و با حسن و وقار امده است

 

به تو اي با صبا مي دهمت پيغامي

اين پيامي ست كه از دوست به يار امده است

 

شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد

ارزويي ست كه از دوست به يار امده است

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:7 توسط فاطمه| |

سلام من هم امامت مولامون اقا امام زمان رو به همه شیعیان تبریک می گم.

براي او كه فكر مي كنم كمي دير كرده...

 

دوباره شنبه شد ولي به در نگاه مي كنم

 

ولي دوباره روز بعد كمي گناه مي كنم

 

دلم گرفته مي شود دوشنبه ها بدون تو

 

گلايه از ستاره وطاوع ماه مي كنم

 

دوباره ستاره را سه شنبه مي شمارم و

 

به انتظاريك نگاه نظر به راه مي كنم

 

چهارشنبه مي شود وقول مي دهي كه زود

 

شبانه هاي تيره را شبي پگاه مي كنم

 

چه بغضي در گلو نشست وجابه جا نشد

 

نيامدي ودرد دل براي چاه مي كنم

 

وجمعه من به خاطر شكستن طلسم تو

 

كنار شمعدانيم به در نگاه مي كنم

 

غروب شد نيامدي ومثل جمعه هاي قبل

 

به جاي بغض در گلو دوباره اه مي كنم

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:30 توسط فاطمه| |

عجب صبري خدا دارد!

 

اگرمن جاي او بودم كه اول ظلم را مي ديدم ازمخلوق بي وجدان جهان راباهمه زيبايي

 

وزشتي به روي يكديگرويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد!

 

اگر من جاي او بودم كه مي ديدم يكي عريان ولرزان ديگري پوشيده ازصد جامه رنگين

 

زمين واسمان را واژگون مستانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد!

 

اگر من جاي اوبودم كه درهمسايه ها صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش ونوش مي ديدم

 

نخستين نعره را خاموش ان دم برلب پيمانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد!

 

اگر من جاي اوبودم نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفاراين بيدادگرها تيزكرده

 

پاره پاره در كف زاهد نمايان سجه صد دانه مي كردم

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:29 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin